ویتگنشتاین در کتاب قهوه ای قطعه ای از آگوستین را نقل می کند که در آن آگوستین در خصوص مفهوم زمان و فهم آن به بحث می پردازد. وی(آگوستین) معتقد است تا زمانی که از او درباره ی سرشت و ذات زمان نپرسیده اند به وضوح می داند که چیست اما از ارائه ی تعریفی در خصوص آن عاجز و ناتوان است.
ویتگنشتاین دلیل اصلی این عدم موفقت را در دو چیز می داند:
الف) مفهوم زمان آنچنان واضح و روشن است که نیازی به تعریف ندارد.آگوستین کاربرد روزمره آنرا به درستی میداند و نسبت به آن کاربرد، تسلط کافی نیز دارد. فقط باید به او یادآوری کنیم که این تسلط در به کارگیری واژه ی زمان در زندگی روزمره و عادی کفایت می کند. این یعنی بازگرداندن واژه ها از کاربرد متافیزیکی شان به کاربرد روزمره.
ب) آگوستین اسیر یک تصویر و الگوی مفهومی است. او زمان را به رودخانه تشبیه می کند که آغاز و انجامی دارد و می بیند که خودش در درون رودخانه زمان قرار گرفته و نه در بیرون آن؛ لذا از ارائه تعریفی سر راست از گذشته و حال و آینده ناتوان است.
ویتگنشتاین تصویر و الگوی مفهومی را به چراغ قوه ای تشبیه می کند که ما به جهان می تابانیم تا آنرا در این قالب بفهمیم. اما همین فهم سر منشا پارادوکس و انقباض و اعوجاج می شود. پس باید روش جدیدی ارائه کنیم: این روش جدید عبارت است از جایگزین کردن توصیف به جای هرگونه تبیین.
حال و روز مفاهیمی چون حقیقت، معنا، صدق، گزاره، وجود و... نیز درست شبیه به زمان است.
بیایید مفهوم وجود را در نظر بگیریم. ما همگی کاربرد روزمره ی واژه وجود را می دانیم و به آن تسلط داریم. حتی کودکی که به تازگی زبان والدین خود را آموخته به راحتی از پس فهم و کاربرد این واژه بر می آید. کاربرد این واژه مبتنی بر یکسری قواعدی است که در یک بازی زبانی خاص وضع گردیده است. صرف یادگیری این قواعد تسلط کافی در به کارگیری این واژه و هر واژه ی دیگری را به ما ارزانی می دارد.
این بیت از حاجی سبزواری در خصوص وجود را در نظر بگیرید:
مفهومه(وجود) من اعرف الاشیاء و کنهه (وجود) فی غایة الخفاء
مفهوم وجود از شناخته ترین چیزهاست
اما واقعیت وجود در نهایت پنهانی است.
این بیت حاجی دقیقا شبیه آنچیزی است که آگوستین در خصوص زمان گفته است و در نتیجه انتقادات ویتگنشتاین به این بیت و کل سیستمهایی که در تلاش برای کشف حجاب از مفهوم وجود و هستی اند – خواه بخواهد منظومه ارسطویی و علی الخصوص آنچه در فلسفه اسلامی از ابن سینا تا ملاصدرا رواج داشته باشد و خواه فلسفه های معروف به اگزیستانسیالیسم خصوصا در معنای هایدگری – تسری می یابد.
آیا با بازگرداندن کاربرد متافیزیکی واژه ی وجود به کاربرد روزمره ی آن نمی توان به نزاع طولانی مدت و کم ثمر و در اغلب موارد بی ثمر میان قائلان به اصالت وجود و اصالت ماهیت پایان بخشید؟