تبليغاتX
فلسفه تحلیلی
فلسفه تحلیلی
بررسی استدلال دیویدسن مبنی بر فیزیکی بودن حالات ذهنی

 

 استدلال دیویدسن

 

مقدمات استدلال:

1-     رویدادهای فیزیکی و ذهنی با هم رابطه ی علی دارند.

2-     این رابطه را باید در یک سیستم بسته و کامل تبیین و بررسی نمود.

3-     سیستم فیزیکی-ذهنی یا مطلقا ذهنی وجود ندارد و آنچه می ماند سیستم بسته و کامل فیزیکی است که این رویدادها را تبیین می کند.

نتیجه:

     حالات ذهنی حالات فیزیکی اند.

 

خلاصه ی استدلال:

1-     رویدادهای فیزیکی معلول علل فیزیکی اند.

2-     علل فیزیکی، معلولهای فیزیکی دارند.

3-     حالات ذهنی وجود دارند.

4-     حالات ذهنی گاه معلول امور فیزیکی اند و گاه علت آنها.

نتیجه:

      حالات ذهنی حالات فیزیکی اند.

 

انتقاد از دیویدسن:

 

1-     اینکه سیستمی کامل و بسته از امور فیزیکی-ذهنی یا مطلقا ذهنی هنوز ارائه نشده دلیل بر غیرممکن بودن یک چنین سیستمی نیست. میتوان حتی پا فراتر نهاده سیستمی فرض کرد که هر دو سیستم فیزیکی و ذهنی(در صورت وجود) را در بر گیرد.( مقایسه شود با نفس الامر در فلسفه ی اسلامی که هر دوی ذهن و عین را یکجا در بر گرفته است. البته هدف از ارائه ی این مثال تقریب ذهن است به مساله، ولی شاید هم گویای حقیقتی عمیق باشد که نیاز به تاملی ژرفتر دارد).

2-     گمان نمی رود فلاسفه ی علم و تئوریسین ها،لا اقل پس از رشد سریع فلسفه علم در دوران اخیر، به سیستمهای بسته و کامل اعتقادی داشته باشند. نه سیستم نیوتونی سیستمی بسته و کامل بود و نه سیستم مکانیک کوآنتوم. این دو سیستم ناقص و باز اند و این بازبودن ونقص داشتن سیستم ها است که تعالی و پیشرفت آنها را سبب می شود. اما این دو ویژگی نه تنها "نقص" سیستمهای تبیینی تلقی نمی شوند بلکه لازمه ی آنهایند. فرضیه ی سیستم بسته و کامل به راست کیشی(ارتدوکسی) می انجامد.

3-     سخن بر سر علیت است. فرض را بر این می گذاریم که سیستم های بسته و کامل وجود دارند. پرسش اینجاست که از میان دو سیستم الف) نیوتونی که تبیین گر پدیده ها در مقیاس بزرگ و ب) کوآنتومی که تبیین گر پدیده های زیر اتمی است، بایستی کدامیک را برگزینیم؟ در اولی علیت امری ضروری و پیشین است(دترمینیسم نیوتونی) و در دومی علیت امری در مظان تردید و در بسیاری از موارد محذوف. دیویدسن کدامیک از این دو سیستم را پیش فرض خود قرار داده است؟َ

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 15:22  توسط مهدی میرابیان  | 

زامبی

 

فرضیه ی زامبی از پیش این حکم را مسلم انگاشته است:

"هر موجود آگاهی، دارای ذهن، و هر ذهن مندی، آگاه است".

تا آنجا که اطلاع داریم هنوز این حکم به اثبات نرسیده و نزاع بر سر آن ادامه دارد.

در یک تعریف پیش پا افتاده به نظر می آید آگاهی داشتن یعنی بودن در وضعیت مثلا S .هر آنچه بتواند در وضعیت S قرار گیرد آگاه است. ممکن است یک گام فراتر نهاده و بودن در وضعیت S  را ذهن داشتن قلمداد نماییم. یعنی هر آنچه در وضعیت S است آگاه فلذا دارای ذهن است. این مطلب نیز هنوز به اثبات نرسیده و شاید باید منتظر نتایج جدید در حوزه عصب شناسی و علوم شناختی باشیم.(البته نقش زبان نیز در این میان  بسیار حائز اهمیت است)

فرض دیگر این است که شاید آگاهی، در ساختمان ژنتیکی ما خانه دارد و ما واجد ژن آگاهی هستیم. مغز ما هم در این میان تنها برانگیزاننده ی این ژن است. پس چیزی به نام ذهن وجود ندارد.

به نظر می آید این مسائل فرضیه ی زامبی را با مشکل مواجه می سازد.

شاید راه حل نهایی این مشکلات،آن چیزی باشد که مدتهاست " ذهن!" مرا به خود مشغول داشته یعنی: خلاصی از دو واژه ی "مادی" و "غیرمادی" و یافتن بدیلی مناسب و سودمند به جای این دو. دو واژه ای که به نظر می آید در اثر یک مغالطه و کژفهمی(مثلا عقاید دینی خام اولیه) ، در ساختار زبانی ما خانه خوش کرده است!

(لازم به ذکر است که آشنایی با فرضیه ی زامبی را مدیون مطالب سودمند پژوهشگر عزیز،آقای یاسر پوراسماعیل ام)

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 13:48  توسط مهدی میرابیان  |