1- شناخت یا شناخت پدیدارها است(کانت و تجربیون) یا شناخت ذوات معقول(متافیزیسین های سنتی).
2- تا در این جهانیم و تا قوای حسی داریم، شناختمان معطوف به پدیدارهای این جهانی است، از اینرو رفتن به فرا- سوی پدیدار خطایی بیش نیست.
3- زبان ما در تعامل با پدیدارهای این جهانی شکل کنونی را به خود گرفته است، فلذا نمی توان خارج از این پدیدارها سخنی گفت. ( امر رازآمیز ویتگنشتاین)
4- امکان وجود " امر رازآمیز" منتفی نیست، اما سخن گفتن از آن، همانگونه که از پدیدارهای محسوس سخن می گوییم، غیر ممکن می نماید. ( بیان ناپذیری تجربه ی عرفانی)
5- از اینرو به نظر می آید " حقیقت" ، پیرامون پدیدارها و امور حسی این جهانی حاصل می گردد.
6- پس اگر کمال انسان در کسب حقیقت یا حقایق است، این مهم در تحقیق و کسب معرفت در خصوص این پدیدارها رخ می دهد.
7- آیا این بدان معنی است که علوم تجربی شاهراه نیل به کمال اند؟ من هنوز نمی دانم.