تبليغاتX
فلسفه تحلیلی
فلسفه تحلیلی

لازم است که میان ادراک و اشاره قائل به تمایز شویم.چرا که هر ادراکی توام با اشاره است(حیث التفاتی).یعنی وقتی چیزی را ادراک می کنیم،در ضمن آن، اشاره ای نیز بدان داریم و اصولا ادراک همواره ادراک"چیزی" است، یعنی ادراک زمانی حاصل می شود که جریان اشاره، حتی ضمنی،صورت پذیرفته باشد.

اما در اشاره کردن اینگونه نیست.هر اشاره کردنی همراه با ادراک نیست.مثلا عرفا به بسیاری از چیزها اشاره دارند که در عالم کشف و شهود برایشان اتفاق افتاده،اما هیچ درکی از آن چیزها ندارند.

بنابراین رابطه میان ادراک و اشاره از نوع عام و خاص مطلق است.از این رو حکم بارکلی که می گفت:وجود داشتن یعنی ادراک شدن، با مدعای ما که بیان می دارد:وجود داشتن یعنی قابل اشاره بودن، یکی نیست،بلکه طبق تقریر فوق،حکم مزبور،حکم بارکلی را نیز در بر دارد ولی در گام بعدی از آن فراتر می رود.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 14:20  توسط مهدی میرابیان  | 

      

       "وجود داشتن یعنی قابل اشاره بودن"

ایراد: میتوان جهانی را فرض کرد که در آن هیچ موجود اشاره گری نیست.آیا آن جهان و متعلقاتش دیگر وجود نخواهند داشت؟

پاسخ:اینک توسط شما به آن جهان و متعلقاتش اشاره شد،پس وجود دارد،حداقل در ذهن شما!

پس: وجود داشتن یعنی قابل اشاره بودن!

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 20:44  توسط مهدی میرابیان  |