تبليغاتX
فلسفه تحلیلی
فلسفه تحلیلی
آیا تقسیم اوصاف یک شیئ به ذاتی و عرضی صحیح است؟

در بحث پیشین مختصرا راجع به ذات و عرض صحبت کردیم.حال پرسشی را طرح می نماییم بدین ترتیب که آیا اصلن می توان اوصاف شیئ را به اوصاف ذاتی و عرضی تقسیم کرد؟

گفتیم که اوصاف ذاتی اوصافی اند که اگر آنها را از شیئ بگیریم، شیئ ما دیگر همان شیئ نخواهد بود، و اوصاف عرضی بر خلاف آن. یعنی میتوان اوصاف عرضی را از شیئ گرفت بدون اینکه در همان بودن شیئ خللی وارد شود.

ابتدا باید منظورمان را از واژه همان مشخص کنیم. یعنی وقتی می گوییم شیئ A درt2  همان شیئ A است در t1 ، منظورمان چیست؟

به چالش کشیدن واژه همان و انگیزه بکارگیری آن، ظاهرا مستلزم دو پاسخ است. اول اینکه: منظور از همان، حضور شیئ A در t2 است، با تمام خصوصیاتش در t1. دقت کنید، با تمام خصوصیات و نسبش.

و دوم: وصفی که در t1 بر A حمل می شد، در t2 هم عملا قابل حمل بر آن باشد.

کاملن معلوم است که شق اول هیچ  زیربنای معرفتی ای ندارد. مگر می توان مثلن در زمان t1 تمام اوصاف شیئ A را تعیین کرد که در t2 هم با مراجعه به لیست اوصاف از همان بودن A در t2 ، با A در t1 دم زد؟! این عملا غیر ممکن است.

مثلا فرض کنید A را در t1 در فاصله 1 متری ببینیم و در t2 در فاصله 100 متری. معلوم است که A در 100 متری وضوح کمتری نسبت به A در1 متری مان دارد و از آنجا که حواس ما خطا می کنند، چه حکمی در مورد A در فاصله 1 متری و A در فاصله 100 متری باید کرد؟

اما می ماند شق ثانی: شق ثانی می گوید« اگر وصفی که در t1 برA حمل می شد، در t2 نیز قابل حمل باشد، آنگاه A در t1 همان A در t2 است».

ولی کدامین وصف؟ مگر یک شیئ خاص، تنها پذیرنده یک وصف خاص است؟ مگر نه این است که توصیف اشیاء، به نحوه کاربرد زبان، خواست ها، امیال و نیازها و آداب و رسوم ما بستگی دارد و این می تواند در جوامع گوناگون صورتهای گوناگونی به خود بگیرد؟

مثلا قبیله ای را فرض کنید که هیچ آدم افلیجی در آن وجود نداشته باشد، یعنی در واقع واژه افلیج در زبان آن قبیله وضع نشده باشد، چون اینچنین مصداقی را در آن قبیله سراغ نداریم. حال فرض کنید آنها در تعریف انسان از گزاره زیر استفاده کنند: «انسان موجودی است که بر روی دو پا راه می رود»

یعنی «بر روی دو پا راه رفتن» ذاتی انسان است در تعریف افراد این قبیله از انسان.

از قضا روزی یکی از افراد قبیله در حادثه ای قطع نخاع می شود. آیا در این شرایط پیش آمده، او انسانیت خود را از دست داده؟ آیا از آن پس دیگر، افراد قبیله  او را انسان قلمداد نخواهند کرد؟ مسلما که اینگونه نیست. آنها تنها در تعریف خود از انسان تجدید نظر خواهند کرد و« بر روی دو پا راه رفتن» را ذاتی انسان به حساب نخواهند آورد. حال و روز تعریف انسان به حیوان ناطق هم دست کمی از این مثال ندارد. چه بسا انسانهایی که در بیمارستانها بستری اند و تنها از زندگی نباتی برخوردارند و قوای دماغی خویش را از دست داده اند(مرگ مغزی) ولی کادر پزشکی و بستگانشان همچنان به چشم یک انسان به آنها می نگرند.اگر ناطقیت ذاتی انسان است، در اینصورت بیمار ما نباید دیگر انسان، بنا به آن تعریف منطقی باشد، چون ذات را از دست داده، و از طرفی از دست دادن ذات که محال بود!

پس از آنجا که واژه همان مشکلاتی اینچنین را به همراه دارد و از طرفی دیگر اینکه، شیئ منحصر در وصف خاصی نمی شود و توصیفات گوناگونی برای آن می توان در نظر گرفت، در اوصاف ذاتی و عرضی هم می توان شک کرد.

امروزه اکثریت فلاسفه تحلیل زبانی، تفکیک اوصاف شیئ را به ذاتی و عرضی یک خطای زبانی می دانند، و تنها از نسبت ها، آن هم نسبتهای بیرونی سخن به میان می آورند. در مجالی دیگر راجع به نسبتها سخن خواهیم گفت.

|+| نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 14:7  توسط مهدی میرابیان  |